در دل سیاه شب هر ستاره ای که سر می زند اوست
چشمک هر ستاره ای
نگاه دزدانه ی اوست که مرا پیغام می دهد
که در زمین تنها نیستی
که مرا غروب نیست
مرا با تو جدایی نیست
مرا با تو سرنوشتی نیست؛سرگذشتی نیست
که او خورشید بی غروب من است
که او وصال بی فراق من است
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران!
بیداری ستاره در چشم جویباران!
آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران!
بازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها بر انگیخت از سنگ کوهساران!
ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران!
گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم:
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران!
بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران!
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران!
وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی است آواز باد و باران!
بر روی تابلویی نوشته بود ؛
"" دیر رسیدن ، بهتر از هرگز نرسیدن است ... !!! ""
؛
باور کنید ...
گاهی ...
دیر رسیدن ...
هزار بار ...
بدتر از نرسیدن است ...
،
نوش دارو را دوربریزید ...
سهراب ، مُرد ...
به جست و جوی تو
بر درگاه ِ کوه می گریم،
در آستانه دریا و علف.
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد. . . . . . . . . . . .
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است.
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد.
پس به هیئت گنجی در آمدی
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است!
***
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
- متبرک باد نام تو -
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را..........
فمینیسم مجموعهٔ گستردهای از نظریات اجتماعی، جنبشهای سیاسی، و بینشهای اخلاقی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شدهاند یا از آنان الهام گرفتهاند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابریهای جنسيتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کردهاست. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد.زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب میشوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن ۱۸ و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بودهاست. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن ۱۹ ریشه دارد.در طی یک قرن ونیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسيتی علیه زنان قرار دادهاست. فمینیستهای اولیه را به اصطلاح "موج اول"می نامند. نهضتهای حق طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد میکنند بدون اینکه لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اول فمینیستی با روشنگریهای مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه ایش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. این جنبش در طول سالهای بعد، با ظهور موج دوم و سوم کاملتر شد. فمینیسم سعی میکند تا ضمن درک دلایل نابرابریهای موجود، تمرکز خود را به سیاستهای جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید. موضوع های کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض، رفتار قالبی، شیءنمایی، بیداد و پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند حقوق تناسلی، خشونت خانگی، برابری دستمزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی میپردازند.
جوهرهٔ فمینیسم آن است که حقوق، مزیتها، مقام، و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بودهاند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیستها زن بودهاند. تمام فمینیستها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود داردو همین مساله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شدهاست.
در طول تاريخ حاميان برابري جنسيتها و حقوق زنان را مي توان يافت. براي مثال، [[تئودورا (قرن ششم ميلادي)|ملكه تئودورا]] از روم شرقي يكي از طرفداران وضع قوانيني بود كه موجب حمايتهاي بيشتر از زنان و آزاديهاي بيشتر در امور زنان مي گشت، و كريستين د پيزان، اولين نويسنده حرفه اي زن، بسياري از عقايد فمينيستي را بسيار زودتر از سال ۱۳۰۰ ميلادي در مقابله با كوششهائي كه جهت محدود كردن ارث بري زنان و عضويت در اتحاديه انجام مي گرفت ارتقا داد. به هر حال، بيش از چند قرن از يكپارچگي فمينيسم به عنوان يك فلسفه گسترده و جنبش اجتماعي نگذشته است.
تاريخ فمينيسم مدرن به عنوان يك فلسفه و جنبش اغلب باز ميگردد به روشنفكري با روشنفكراني همچون خانم مري ورتلي مونتاگو و ماركوئيز د كاندورست كه از تحصيلات زنان پشتيباني مي كردند. اولين مجمع علمي زنان در سال ۱۷۸۵ در ميدلبورگ، شهري در جنوب جمهوري هلند بنيان نهاده شد. در طي اين دوره وجود روزنامه هايي براي زنان كه مبتني بر موضوعاتي همچون علم بود به خوبي عمومي گردید. مري ولستن كرفت "يك حمايت كننده از حقوق زنان" در سال (۱۷۹۲) يكي از اولين عاملاني است كه بدون شك مي تواند فمينيست ناميده شود.
قرن نوزدهم يك جنبش نهادينه شد تا اين كه مردم به گونه اي افزونتر اين مسئله را كه با زنان ناعادلانه رفتار مي شود باور نمايند. جنبش فمينيسم ريشه در جنبش ترقي خواه پيش رو و به خصوص در جنبش اصلاحات در قرن نوزدهم دارد. چارلز فرير جامعه گراي ايده آل گرا در سال ۱۸۳۷ كلمه "فمينيسم" را اختراع نمود، و معتقد بود كه گسترش پشتيباني از حقوق زنان در همه جوامع زودتر از سال ۱۸۰۸ پيشرفت خواهد كرد. از اولين همايش حقوق زنان در سنكا فالز، نيويورك در سال ۱۸۴۸ جنبشي سازمان يافته تاريخ گذاري شد. در سال ۱۸۶۹، جان استوارت ميل كتاب پيروي از زنان را به جهت اثبات اين كه "تبعيت قانوني تنها يك جنس از ديگري اشتباه بوده و يكي از رئوس موانع جهت پيشرفت انسان است منتشر نمود.
بسياري از كشورها در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم شروع به اهداي حق راي به زنان نمودند(نيوزيلند) در سال ۱۸۹۳ اولين كشور بود، با كمك كيت شپارد طرفدار دادن حق راي يا حق انتخاب به زنان، مخصوصا در سالهاي پاياني جنگ جهاني اول پيشرفت كرد. دلايل اين امر متفاوت بود، اما همه آنها يك خواسته را كه تصديق همكاري و مساعدت زنان در طول جنگ بود در بر داشت، و همچنين تحت تاثير قدرت نطق و بياني كه دوطر ف در زمان توجيه تلاشهاي جنگيشان استفاده كردند واقع شد. براي مثال از زماني كه نكات چهارده گانه وودرا ويلسون خود تصميم گيري را به عنوان اساس جامعه به رسميت شناخت، تزویر در نظر نگرفتن حق نیمی از جوامع مدرن از دادن حق راي مشكل شد.
انواع متنوع پدیده فمينيسم
برخي از تئوريهاي فمينيستي فرضيات پايه راجع به جنسيت، تفاوت جنسيت و تمايلات جنسي، شامل مقوله خود زنان را به عنوان يك عقيده كل نگر مورد تحقيق قرار مي دهند، ساير تئوريها (به جاي ارائه تعدد جنسيتها) مذكر / مونث بودن را كاملا به صورت دوشاخه اي مورد تحقيق قرار مي دهند. معذالك ديگر تئوريهاي فمينيستي مفهوم "زن" را بصورت عادی تلقی و تحليلها و مقالات انتقادي خاص از نابرابري جنسيت، تهيه مي كنند،
و بيشتر جنبشهاي اجتماعي فمينيستي حقها، علايق و مسائل زنان را ترويج مي كنند. سالهاست كه چندين زير مجموعه از ايدئولوژي فمينيستي گسترش پيدا كرده است. جنبشهاي فمينيستي اوليه و نخستين اغلب موج اوليه فمينيستها، و فمينيستهاي حدودا بعد از سال ۱۹۶۰ موج دوم فمينيستها ناميده مي شوند. اخيرا، در حالي كه موج دوم فمينيستها هنوز فعال مي باشند بعضي از فمينيستهاي جوانتر خود را به عنوان موج سوم فمينيستها معرفي كرده اند.
وندي كامينر، در كتاب خود "يك آزادي هراسناك: گريز زنان از برابري" تضادهاي ديگر ميان فرمهاي فمينيسم را شناسائي مي كند: تضاد ميان چيزي كه او آن را فمينيسم "تساوي گرا" و "طرفدار حمايت از مصنوعات داخلي" مي نامد. او فمينيسم تساوي گرا را به عنوان ارتقا دهنده برابري بين زنان و مردان از طريق اهداي حقوق برابر در نظر مي گيرد. فمينيستهاي طرفدار حمايت از مصنوعات دلخلي ترجيح مي دهند كه بر روي حمايتهاي قانوني براي زنان، همچون قوانين استخدام و قوانين طلاق كه از زنان محافظت مي نمايند متمركز باشند، گاه از محدوديت حقوق مردان، همچون سخنراني آزاد (مخصوصا، حق توليد و مصرف نقاشيهاي مستهجن) حمايت مي كنند. اگرچه كتاب متعلق به زمان پيش از وقوع موج سوم فمينيست مي باشد، كمينر هر دو جريان محافظه كار و تساوي گرا را در محدوده موج اول و موج دوم فمينيسم شناسائي مي كند.
برخي از فمينيستهاي طرفدار اصلاحات اساسي، همچون مري دالي، شارلوت بانچ و مريلين فريه، از جداسازي & امدش؛ يك جداسازي كامل از مذكر و مونث در جامعه و فرهنگ & امدش حمايت كرده اند؛ در حالي كه ديگران نه تنها ارتباط مابين مردان و زنان را بلكه بسياري از معاني "مرد" و "زن" را به خوبي مورد تحقيق قرار مي دهند (تئوري غير عادي را در نظر بگيريد). بعضي معتقدند كه وظايف جنسي، هويت جنسي و تمايلات جنسي خودشان ساختهاي اجتماعي مي باشند (همچنين پيروي از قانون ديگران را در نظربگيريد). براي اين فمينيستها، فمينيسم يكي از مفاهيم ابتدائي نجات بشريت مي باشد (يعني، آزادی مردان بمانند آزادی زنان است.)
"درباره" فمينيسم در باب اين كه كدام يك از انواع آن بايد منحصرا برچسب خورده يا مورد تفكر قرار گيرد مباحثاتي وجود دارد. همچنين اعتقادات مشتركي هچون ظلم به وسيله پدر سالاري و يا سرمايه داري ، و اعتقاد به اين كه آنها با هم مترادف هستند وجود دارد.
مگی هام در فرهنگ نظریههای فمینیستی یكی از شاخصهای فمینیست دانستن یك فرد را دانشی كه او از سركوب زنان یافته، عنوان كرده است. « تجربه ارتقای آگاهی» و « رسیدن به دركی از تفاوت ها و اشتراكات زنان» از دیگر شاخصهایی هستند كه به عنوان ملاكی برای فمینیست نامیدن یك فرد مطرح شدهاند. در تعریفی ساده تر می توان گفت: « هر مرد و زنی كه اعمال تبعیض بر اساس جنسیت، سلطه مردان و پدرسالاری را در جامعه تشخیص دهد و به نوعی علیه آن گام بردارد فمینیست است.»
** ربكا فاوس فمینیست انگلیسی در این زمینه میگوید: « من خود هرگز نتوانستهام دقیقا دریابم كه فمینیسم چیست. تنها میدانم كه هر وقت احساساتی مرا از یك توسری خور یا فاحشه متمایز میسازد، بیان می كنم، مردم مرا فمینیست مینامند.»
برخی فمینیستها مدافع تعریفی آینده محورند و اعتقاد دارند كه یك فمینیست باید دركی از دگرگونیهای اجتماعی داشته باشد و برخی دیگر مدافع تعریفی هستند كه اعتبار تجربههای امروزی زنان را به رسمیت بشناسد. بر اساس این تعریف فمینیسم درصدد است سخنگوی تجریبات زندگی زنان باشد، واقعیت را از دیدگاه زنان بنگرد، پرسشهایی را طرح كند كه به زندگی زنان مربوط باشد و پیش داوریها و تحریفهای نظام مند دانش مردمحور را برملا سازد.
اما آنچه مورد توافق است این است كه تمامی فمینیستها در گونهای تعهد به دیدگاهی زن محور و برخورداری از این دیدگاه شریك هستند.
فمینیسم هیچ نسخه واحدی برای مشكلات زنان ندارد و این خود زنان هستند كه باید بنا به موقعیت زمانی و مكانی و پیشینه طبقاتی، تحصیلاتی، نژادی ومذهبیشان راههای برونرفت از «فرودستی» و « سركوب» را بیابند. آنچه در این مسیر راهگشای حركتهای فمینیستی خواهد بود این است كه به یاد داشته باشیم موقعیتهای متعارض ما ناشی از نارساییها و مشكلات فردی نیست و تبعیض جنسیتی یك مشكل مشترك در بین تمامی زنان جهان است كه به شیوههای مختلف بر آنها اعمال میشود. تجربههای مشترك زنان در نقاط مختلف دنیا و راه كارهایی كه برای رویارویی با این تبعیضها به كارگرفتهاند میتواند ما را برای تغییر موقعیت نامطلوب كنونی یاری دهد.
شاید ذهنیتهایی كه از فمینیستها به عنوان « زنان مردنما»، «از مرد بیزار»، «خانمان برانداز»، «دشمن خانواده» و «طرفدار بی بند و باری جنسی» و ... وجود دارد و یا این طرز فكر كه فمنیستها افرادی «غرب زده»، «روشنفكرنما»، «برخاسته از طبقه متوسط» و «به دنبال زن سالاری» هستند، در این هراس از فمینیسم و فمینیستها بیتاثیر نباشد. تا آنجا كه به گفته حمیدرضا جلائی پور، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران «بسیاری از مدافعان زنان خود را با واژه فمینیست هویتیابی نمیكنند، زیرا آنها و جامعه فكر میكنند كه فمینیسم با « نهاد خانواده» كه بنیان جامعه است ضدیت دارد و ترجیح میدهند خود را با واژه ای كه « مسئله دار» است هویت یابی نكنند.»
این نگاه غلط را به راحتی میتوان در تصوراتی كه برخی از افراد از فمینیستها دارند، مشاهده كرد. به گونهای كه شنیدن خبر ازدواج یا بچه دار شدن یك زن فمینیست به قدری برایشان عجیب و حیرتآور است كه به اصل «فمینیست بودن» آن فرد شك می كنند یا وقتی ذهنیات خود را از یك فمینیست با رفتار و اعمال او منطبق نمیبینند، میگویند: « تو چه فمینیست خوبی هستی!»
به غیر از عده اندكی كه آگاهانه با فمینیسم مخالفت میكنند و از نتایج گسترش این طرز فكر در جامعه و تحدید قدرت پدرسالارانه نگران هستند، بیشتر مخالفان فمینیسم یا آگاهی و شناخت صحیح و جامعی از این مفهوم و اصول اساسی آن ندارند یا شناخت خود از فمینیسم را مبتنی بر انواع رادیكال فمینیسم كرده و آن را به همه انواع فمینیسم تعمیم دادهاند.**
** قسمتی از مقاله " من یک فمنیست هستم" خانم مریم حسین خواه maryam2000@gmail.com

به نام ایزد پاک
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد
من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،
و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند.
به یاد تاریخ بزرگمان
به یاد بزرگ مرد ایران کوروش کبیر
که آغاز گر صلح بود و طرفدار عدالت و آزادی خواهان و در کل حقوق بشر..... ایزد پرسته زرتشتی .....با منشه هخایی!!!
هنر دوستی که اولین هنرستان جهت تعلیم فن و هنر در شوش توسط او ساخته شد.
برای یاد آوری هویتمان اصالتمان و هخامنشیان.......
برای مقایسه ی اندیشه ها و اعتقادات و درک حقیقی آزادی ........
البته اگر عمیق باشیم ........ باید روشن بود !!!
زنده باد کوروش کبیر پاینده باد ایران

شما به کارتان برسید
دعوا مرافعهء شما کاری به کار ما ندارد
شما مواظب غرورتان باشيد كه پايمال نشود..
ما خودمان پشت در اتاق با ارژنگمان ایستاده ایم و
آرام گریه مان را می کنیم
پدر و مادر عزیز...
به خاطر مريم كوچولو وتمام غم هايي كه در چشمانش موج مي زد و تمام گريه هايي كه پنهاني كرده بود و من فقط از خنده هاي ساختگيش فهميدم.....به خاطر تمام بچه هايي كه هميشه بايد دعواي پدر مادرشان دل هايشان را بلرزاند....كه هيچ وقت زاييده ي عشق نبودند....
دیروز...
-چون دو واژه به یک معنی-
از ما دوگانه
هر یک
سرشار دیگری
اوج یگانگی!
و امروز...
-چون دو خط موازی-
در امتداد یک راه
یک شهر
یک افق
بی نقطه ی تلاقی و دیدار
حتی...
در جاودانگی!
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها جاری است
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
تمام گنجشکان که در نبود تو
مرا به بار ملامت گرفته اند،تو را به نام صدا می کنند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو در ترانه ی من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها وقتی ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
میان آن همه صورت تو را شناخته ام!!!!!!!!!!!
تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین،ستاره بیمار است
دو چشم خسته ی من در این امید عبث
دو چشم سو خته جان همیشه بیدار است.........
خوابيدي بدون لالايي و قصه بگير اسوده بخواب بي درد و غصه
ديگه كابوس زمستون نمي بيني توي خواب گلاي حسرت نمي چيني
ديگه خورشيد چهرت رو نمي سوزونه جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه
ديگه بيدار نمي شي با نگروني يا با ترديد كه بري يا كه بموني
رفتي و ادمكا رو جا گذاشتي قانون جنگل زير پا گذاشتي!!
اينجا قهرند سينه ها با مهربوني تو تو جنگل نمي تونستي بموني
دلت رو بردي با خود به جاي ديگه اونجا كه خدا برات لالايي مي گه
ميدونم مي بينمت يه روز دوباره توي دنيايي كه ادمك نداره...!!
به باباي عظيمه كه خيلي زود اون رو تنها گذاشت!!